طنابهای دار و ایستگاههای اعدام

ای تاریخ تماشا کن، این قطار اهنین و خونین جمهوری اسلامی ایران است که روی تن پاک و بی گناه جوانان این خاک راه افتاده است، قطاری که ریل هایش از میان فقر و سفره های خالی مردم می گذرد و سوختش از خون فرزندان این مرز و بوم تامین می شود، در هر ایستگاه این مسیر لعنتی طناب دار منتظر است و ماموران استبداد پیکر خسته و بیدار این نسل را هدف گلوله و کشتار قرار می دهند، نظامی که جنگ را سهم کشور کرد و فقر را به خانه های مردم آورد و اعدام و جوخه های مرگ را هدیه جوانان ساخت، اما این ماشین کشتار تا ابد با این سرعت نخواهد تاخت و خشم انباشته این ملت ریل های این قطار شوم را از هم خواهد درید و کاخ این ضحاکان را با خاک یکسان خواهد کرد؛ این واگن های تاریک که پر از فریاد فروخورده و داغ مادران داغدار است، سرانجام در میان خروش توده های به پاخاسته متوقف خواهد شد و اهریمنان حاکم در برابر اراده پولادین این سرزمین راهی جز فرار و سقوط نخواهند داشت؛ آن روز دور نیست که آفتاب حقیقت بر این مسیر تاریک بتابد و یاد و نام تمام جانباختگان این راه، پرچمدار آزادی و آبادیِ دوبارهی این مرز و بوم گردد؛ و صدای شکستن این زنجیرهای آهنین در گوش تاریخ طنینانداز شود تا همگان بدانند ارادهی یک ملتِ بیدار، قدرتمندتر از هر نیروی سرکوبگر و سیاهی خواهد بود؛ روزی که این خاک کهن دوباره رنگ زندگی و آرامش را به خود ببیند و نام ستمگران در زبالهدان تاریخ برای همیشه گم شود؛ آری، این مسیرِ پر از رنج و محنت سرانجام به مقصدِ روشنِ رهایی خواهد رسید و هیچ قدرت سرکوبگری نخواهد توانست جلوی جوششِ این چشمهی خروشانِ دادخواهی و زندگی را بگیرد؛ نسلی که برخاسته تا حقِ خود را از چنگالِ این دیوارهای تاریکی بیرون بکشد، تا آخرین قطرهی خون ایستاده است تا فردایی عاری از ترس، دار، فقر و ماتم را برای فرزندانِ فردای این دیار به ارمغان بیاورد و طنینِ آزادی را در کوچه پسکوچههای این وطن جاودانه سازد؛ چرا که تاریکی هرچقدر هم که طولانی و عمیق باشد، در برابر سپیدهدمِ ارادهی مردمی که تصمیم به زیستن در شرافت گرفتهاند، زانو خواهد زد و این خاکِ زخمخورده سرانجام از زیر آوارِ سالیانِ ظلم و بیداد، قد خواهد کشید و به پا خواهد خاست تا به تمامی جهان ثابت کند که هیچ حکومت تیرهروزی جاودانه نخواهد ماند و خونِ بیگناهان سرانجام کاخ ستم را با خاک یکسان خواهد کرد؛ هر قطره خونی که بر این ریلهای سرد و زنگزده ریخته شد، بذری است در دل خاک که فردا به جنگلی از ایستادگی
و خروش بدل میشود، و هیچ گلولهای، هیچ چوبهی داری و هیچ دیواری توان مخفی کردن حقیقت را ندارد؛ مادرانی که بر مزار فرزندانشان به جای زاری، سرود دادخواهی سر میدهند، قطبنمای حرکت این کاروان رهایی هستند و صدای آگاهبخش آنها خواب را از چشم حاکمان جبار ربوده است؛ فردا که خورشیدِ عدالت بر فرازِ میدانها و خیابانهای آزادشدهی این سرزمین بتابد، تمام این واگنهای سیاه و طنابهای مرگ به موزهی عبرتِ تاریخ سپرده خواهند شد تا نسلهای آینده یادشان بماند که آزادی، این گرانباترین گوهر زمین، با خون و ارادهی شکستناپذیر فرزندان ایران به دست آمده و برای همیشه پاس داشته خواهد شد؛ و این زنجیرهای پوسیدهی بیداد، دیگر هیچگاه تابِ گسستن در برابر ارادهی پولادینِ این ملت را نخواهند آورد، چرا که خونی که از جانِ جوانانِ این مرز و بوم بر زمین ریخته، صاعقهای شده است که طومارِ تیرگی و تباهی را برای همیشه درهم خواهد پیچید و این دیارِ کهن و رنجکشیده، در آغوشِ صلح، آزادی و کرامت انسانی، نفسی تازه خواهد کشید و به سوی فردایی روشن، شکوهمند و عاری از هرگونه ستم و استبداد گام برخواهد داشت؛ این عهد و پیمانی است میان هر انسانی که دل در گروی این آب و خاک دارد و تا روزی که حتی یک صندلی از قدرتِ این استبداد باقی مانده باشد، خروشِ حقطلبانه و مبارزهی بیامانِ این تودهها خاموش نخواهد شد و این ماشینِ کشتار در میانِ آهنپارههای ظلمِ خود برای همیشه متوقف خواهد گشت و عدالت بر تارکِ این سرزمینِ ستمدیده تاجگذاری خواهد کرد؛ هیچ فریادی در این شبهای تاریک به هدر نرفته و هیچ خونی بر سهراهها و ریلهای بیداد خشک نخواهد شد، بلکه همه و همه، سوختِ آتشفشانی خواهند شد که سرانجام ریشهی ظالمان و جلادان را به خاکستر تبدیل خواهد کرد، و در آن روزِ بزرگِ پیروزی، یادِ یکایکِ آن جوانانی که با طنابِ دار یا گلولهی ستم بر زمین افتادند، در سراسر این سرزمین، از دیارِ زاگرس تا خزر و خلیجِ همیشه جاوید، چون ستارهای روشن راهِ آینده را برای نسلهای بعدی منور خواهد ساخت؛ و آگاهی و اتحاد، همان کلیدِ نهایی است که قفلهای زنگزدهی این زندانِ کهن را خواهد گشود و طلوعِ آزادگی را در تمام جغرافیای این میهنِ زخمی طنینانداز خواهد کرد، تا تاریخ ثبت کند که چگونه ملتی رنجدیده با ایستادگی و خروشِ بیپایانِ خود، اژدهای بیداد را به زانو درآورد و بر خرابه های ترس، بنای جاودانِ داد و برابری را ساخت. و هیچ قدرتی در این جهان توان خاموش کردن این فریادهای حقطلبانه را نخواهد داشت، چرا که داغِ سنگینِ جوانانِ پرپر شده و کودکانِ بیگناهی که قربانیِ این ماشینِ کشتار شدهاند، به خونی در رگهای این سرزمین بدل گشته که تا سرنگونیِ کاملِ این بساطِ ظلم و تاریکی از جوشش نمیایستد؛ وجب به وجبِ این خاکِ رنجدیده گواه است بر مقاومتِ مردمی که با دستِ خالی اما با ارادهای پولادین در برابر گلوله و دار ایستادهاند و هرگز اجازه نخواهند داد که نام و یادِ عزیزانشان در زیر غبارِ فراموشی مدفون شود؛ این راهی است که تا رسیدن به مقصدِ روشنِ آزادی و برپاییِ عدالت ادامه پیدا خواهد کرد و در نهایت، این نورِ حقیقت و زندگی است که بر سیاهیِ مطلقِ این دوران پیروز خواهد شد. و در آن روز موعود، آنگاه که بساطِ این ضحاکانِ زمانه برچیده شود و دستِ ستمگران از سر این ملتِ ستمدیده کوتاه گردد، خیابانها و کوچههای این دیار که روزگاری شاهدِ پرپر شدنِ جوانان و ریختنِ خونِ بیگناهان بود، رنگِ آزادی و زندگی به خود خواهد گرفت؛ زندانها که امروز حصارِ خفقان و شکنجهاند، به موزهی عبرت تبدیل خواهند شد و نامِ تمامی جانباختگان، از کودکانِ معصوم گرفته تا دلیرمردان و شیرزنانِ این سرزمین، بر تارکِ تاریخ به عنوانِ نمادِ مقاومت و شرافت خواهد درخشید؛ این ملتِ رنجدیده پس از سالها تحملِ تاریکی و فقر و ماتم، سرانجام در پناهِ صلح و عدالت، حقِ حیاتِ خویش را بازخواهد ستاند و طنینِ شادی و برابری برای همیشه در سراسر این آب و خاک طنینانداز خواهد شد. و این آگاهی و خروشِ انباشته، سرانجام دیوارهای قطورِ زندانها و پادگانهای استبداد را فرو خواهد ریخت و دستهای پینهبسته و ارادههای پولادینِ کارگران، معلمان، دانشجویان و تمامی اقشارِ به ستوه آمده، دست در دست یکدیگر، بنای فردا را بر پایهی کرامت انسانی و آزادیِ واقعی استوار خواهند ساخت؛ هیچ گلوله و طنابی دیگر قادر نخواهد بود مانع از حرکتِ این سیل خروشانِ دادخواهی شود، چرا که این تاریخ با خونِ بهترین فرزندانِ این آب و خاک رقم خورده و هرگز به عقب بازنخواهد گشت تا طعمِ شیرینِ عدالت و برابری را در تمامی کوچهها و خانههای این دیار جاری سازد و این عزم و ارادهی استوار، دیگر در هیچ پیچ و خمِ تاریخ گم نخواهد شد و به تمامی جهان ثابت خواهد کرد که هیچ حکومت و قدرتی، هرچقدر هم مسلح و سنگدل باشد، نمیتواند برای همیشه بر ارادهی یک ملتِ بیدار و آزادیخواه سایه بینستد؛ قطارِ مرگِ حاکمان در میانِ فریادهای حقطلبانه و خشمِ تودهها برای همیشه متوقف خواهد شد و به جای زنجیر و دار، گل و سرودِ رهایی بر تارکِ این سرزمینِ زخمخورده خواهد رویید تا فردایی روشن و پر از صلح و شرافت برای فرزندانِ این دیار به ارمغان بیاورد. و این راهِ پر از رنج و شرافت، هرچقدر هم که سنگلاخ و دشوار باشد، با گامهای استوار و دستهای به هم گرهخوردهی این ملت به مقصد نهایی خود خواهد رسید؛ روزی که در آن هیچ کودکی در سایهی فقر و محرومیت بزرگ نخواهد شد، هیچ مادری در فراق فرزندش با داغ و ماتم نخواهد زیست، و آسمان این سرزمین برای همیشه از سایهی شومِ دار و اعدام پاک خواهد گشت؛ تا آن روز، هر کلمه، هر فریاد و هر یادبودی، سدری محکم در برابر فراموشی خواهد بود و طنینِ مقاومتِ این نسل، میراثدارِ فردایی آزاد و آباد برای نسلهای آینده باقی خواهد ماند. و این میراثِ گرانبها که با خونِ بهترین فرزندانِ این آب و خاک تنیده شده است، در دلِ تاریخ ثبت خواهد شد تا هیچ قدرتِ سرکوبگری نتواند حقیقتِ این مقاومتِ مردمی را تحریف یا پنهان کند؛ هر سنگِ فرشِ خیابان، هر دیوارِ شهر و هر خاطرهای در ذهنِ این نسل، گواهی است بر فداکاریِ کسانی که جانِ خود را در راهِ آزادی و کرامتِ انسانی فدا کردند تا چرخهTی استبداد و مرگ برای همیشه متوقف شود و نورِ حق بر تاریکیِ جهل و ستم پیروز گردد؛ بیشک این ارادهی پولادین تا رسیدن به رهاییِ کامل از پای نخواهد نشست و فردایی را بنا خواهد کرد که در آن، عدالت و برابری، بنیادِ راستینِ جامعهای آزاد و انسانی باشد و در این مسیرِ بیپایانِ دادخواهی، آن نسلی که دست از جان شسته و به میدان آمده، به خوبی میداند که هزینهٔ آزادی سنگین است، اما بهای تن دادن به ذلت و اسارت به مراتب گرانتر و ویرانکنندهتر از هر مرگ و رنجی است؛ به همین دلیل است که هر کوچه و برزنِ این دیار به سنگری از مقاومت تبدیل شده است و جوانانِ این مرز و بوم، با دستهای خالی اما با قلبی مالامال از امید و خشمِ مقدس، در برابرِ باتوم و گلوله و قفسهای استبداد سینه سپر کردهاند؛ این ایستادگیِ سراسری، ریشه در واقعیتِ تلخی دارد که سالهاست بر زندگیِ این ملت سایه افکنده است، واقعیتی که در آن فقرِ سیستماتیک، غارتِ ثروتهای ملی، نابودیِ محیطزیست، و اعدامهای زنجیرهای به ابزاری برای ارعاب و بقای یک اقلیتِ فاسد و خونخوار بدل گشته است؛ اما این اقلیتِ مستبد باید بداند که ترس، دیگر خریدار ندارد و تودههای به ستوه آمده از خفقان، از عبور از میانِ شعلهها و خون هراسی به دل راه نمیدهند؛ چرا که نیک میدانند آن سوی این شبِ تاریک و طولانی، سپیدهدمی قرار دارد که در آن هیچ زندانی، هیچ بازجویی، هیچ دادگاهِ نمایشی و هیچ چوبهٔ داری وجود نخواهد داشت و انسانها صرف نظر از هر باوری، در شرافت، برابری و صلح در کنار یکدیگر زندگی خواهند کرد و این همان آرمانی است که خونِ پاکِ صدها انسانِ بیگناه، پای آن ریخته شده و تا رسیدن به این مقصدِ حتمی، حتی یک لحظه از پای نخواهند نشست.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر