
ماهنامه خط صلح – جمهوری اسلامی، بهعنوان پدیدهای در قالب و جلوهی حکومت مستقر در ایران، از ابتدای استقرارش تاکنون، یکی از اصلیترین اقداماتش این بوده است که هر چیزی را از مفهوم اصلی خودش تهی کند و مفهوم مورد نظر خودش را در آن قالب کرده و به جامعه تحمیل نماید. اتهام جاسوسی نیز از این اصل مبرا نیست، بهطوریکه از ابتدای استقرارش و قالب شدنش به کشور و مردم، برای سرکوب بیشتر از این نوع اتهامزنی بهره برده است. در این مقاله ابتدا با بررسی مفهوم جاسوسی تلاش میکنیم این مفهوم را –که در ادبیات سیاسی و در تاریخ سیاسی جهان وجود داشته و دارد—، توصیف کنیم تا ادامه بتوان از دالان فهم واقعیت به این دریافت رسید که جمهوری اسلامی چگونه از هر مفهومی ابزار سرکوب میسازد و از آن برای کنترل جامعه استفاده میکند. در واقع، آنچه در این مقاله به آن میپردازیم، اگرچه موضوع تازهای نیست، اما کنار زدن پرده از روی الگوهای قدرتورزی جمهوری اسلامی است. شناخت این الگوها سبب میشود با رمزگشایی از آنها، از این فرم امنیتیِ اتهامزنی مشروعیتزدایی شود و جمهوری اسلامی، دستکم از لحاظ بهرهبرداری مفهومی، خلع سلاح گردد.
در جهان معاصر، امنیت ملی به یکی از بنیادیترین ارکان بقا و تداوم حکومتها تبدیل شده است. دولتها برای حفظ اقتدار سیاسی، ثبات اجتماعی و کنترل ساختار قدرت، همواره تلاش میکنند تهدیدات داخلی و خارجی را شناسایی و مدیریت کنند. در این میان، قوانین مرتبط با جرایم امنیتی، بهویژه جرم جاسوسی، جایگاهی ویژه پیدا میکنند؛ زیرا حکومتها جاسوسی را نهفقط یک تخلف حقوقی، بلکه تهدیدی مستقیم علیه موجودیت سیاسی و امنیتی خود تلقی میکنند. به همین دلیل، در شرایط جنگی، بحرانهای امنیتی، ناآرامیهای اجتماعی یا تنشهای ژئوپولیتیکی، روند تشدید قوانین ضدجاسوسی و افزایش مجازاتهای امنیتی معمولاً سرعت بیشتری میگیرد و دولتها از این قوانین بهعنوان ابزاری برای بازدارندگی، کنترل جامعه و مدیریت فضای سیاسی استفاده میکنند.
جاسوسی در مفهوم سیاسی و حقوقی به معنای جمعآوری، انتقال یا افشای اطلاعات محرمانه به سود یک قدرت خارجی یا علیه منافع ملی یک کشور است. در طول تاریخ، نمونههای متعددی از جاسوسان مشهور و اثرگذار وجود داشتهاند که عملکرد آنان بر معادلات سیاسی و نظامی جهان اثر گذاشته است. کلاوس فوش دانشمندی بود که اطلاعات پروژهی هستهای آمریکا را به اتحاد شوروی منتقل کرد و موجب تغییر توازن قدرت اتمی در جهان شد. کیم فیلبی، مامور اطلاعاتی بریتانیا، سالها اطلاعات محرمانهی غرب را در اختیار شوروی قرار میداد و به یکی از مهمترین عوامل نفوذ اطلاعاتی دوران جنگ سرد تبدیل شد. همچنین ماتا هاری در جریان جنگ جهانی اول به اتهام جاسوسی محاکمه و اعدام شد و بعدها به نماد تاریخی جاسوس نفوذی تبدیل گردید. این نمونهها نشان میدهد که جاسوسی میتواند مسیر جنگها، اتحادهای سیاسی و حتی موازنهی قدرت جهانی را تغییر دهد.
اما در کنار جاسوسی واقعی، مسئلهی «اتهام» جاسوسی نیز همواره بخشی از تاریخ سیاست بوده است. در بسیاری از کشورها و حکومتها، بهویژه در دورههای بحران، مخالفان سیاسی، روزنامهنگاران، فعالان مدنی، روشنفکران یا منتقدان حکومت با برچسبهایی مانند عامل بیگانه، عنصر نفوذی یا جاسوس معرفی شدهاند. این فرایند در علوم سیاسی نوعی امنیتیسازی محسوب میشود؛ یعنی تبدیل یک اختلاف سیاسی یا اجتماعی به تهدید امنیتی. در چنین فضایی، مخالف سیاسی بهتدریج از جایگاه یک منتقد خارج شده و به خائن تبدیل میشود. برای مثال، در دوران استالین هزاران نفر با اتهام جاسوسی یا همکاری با دشمن بازداشت، تبعید یا اعدام شدند، در حالیکه بسیاری از این اتهامها هرگز اثبات نشد. در آمریکا نیز در دورهی مککارتی، فضای شدید ضدکمونیستی موجب شد افراد زیادی بدون مدارک قطعی به همکاری با شوروی متهم شوند. این تجربههای تاریخی در جهان نشان میدهد که اتهام جاسوسی گاه بیش از آنکه یک پروندهی حقوقی باشد، به ابزاری سیاسی برای حذف مخالفان، ایجاد ترس و کنترل جامعه تبدیل میشود.