تحلیلی بر کشتار سیستماتیک بیگناهاندر ایران
عطیه کلاتی
فریمان
طنابهای دار و سقوط مشروعیت؛ تحلیلی جامع بر کشتار سیستماتیک بیگناهان در ایران در روزگار کنونی، ایران با یکی از تاریکترین و هولناکترین برهههای تاریخ معاصر خود در زمینه نقض گسترده و سازمانیافته حقوق بشر روبرو است؛ دورانی سیاه که در آن طنابهای دار به صورت روزانه از جان جوانان و انسانهای بیگناه باج میگیرند و صحنههایی تلخ از فاجعه انسانی را به تصویر میکشند و پروسه جان گرفتن از معترضان، زندانیان سیاسی، عقیدتی و متهمان کمبضاعت، دیگر یک رویه قضایی یا جنایی معمولی برای مقابله با جرم نیست، بلکه به استراتژی اصلی حاکمیت برای مهار جامعهای مبدل شده که آگاهانه دست رد به سینه استبداد زده است و خواهان ساختن آیندهای متفاوت است. هر حکمی که بر گردن فردی بیگناه حلقه میزند، خروجی دادگاههای چند دقیقهای و فرمایشی است که در آنها اعترافات گرفتهشده زیر شدیدترین شکنجههای جسمی و روحی جایگزین ادله معتبر حقوقی شده و متهمان از ابتداییترین حقوق خود، از جمله داشتن وکیل مستقل و حق دفاع عادلانه، محروم میمانند و دستگاه قضایی در ساختار کنونی، استقلال تعریفشده خود را کاملاً از دست داده و به ابزار دست و ضابط اجرایی نهادهای امنیتی بدل گشته است تا با قربانی کردن جان پاک جوانان، پیغام ترور دولتی، سرکوب بیرحمانه و ارعاب عمومی را به گوش کل جامعه برساند. هدف ناشیانه و اصلی حاکمیت از تشدید این موج روزانه اعدامها این است که با برپایی چوبههای دار، خشم انباشتهشده مردم را به ترسی فلجکننده تبدیل کند و با عادیسازی فجایع و مرگهای روزمره، حساسیت جامعه را نسبت به ارزش والای جان انسان کاهش دهد تا هزینه هرگونه اعتراض سیاسی و اجتماعی را به اوج برساند اما با این حال، تکیه بر خشونت سیستماتیک، اعدامهای انتقامجویانه و
قتلعام قانونی معترضان و بیگناهان، نه نشاندهنده قدرت یا تسلط حاکمیت، بلکه گواه آشکاری بر عجز ساختاری، بنبست سیاسی و فروپاشی کامل مشروعیت حکومتی است که هیچ پاسخ، اصلاح یا راهحلی برای بحرانهای عمیق اقتصادی، اجتماعی و مطالبات آزادیخواهانه ملت ندارد. جامعه بیدار ایران به خوبی دریافته است که این ابزار خشونتآمیز تنها آخرین سنگر یک حکومت بیآینده است؛ از این رو، جنبشهای دادخواهی در داخل و خارج از کشور، همراه با ایستادگی بینظیر زندانیان از پشت میلهها و مقاومت صبورانه خانوادههای قربانیان، به روشنی نشان میدهد که آتش خشم عمومی و تمنای آزادی با شلیک و دار خاموش نمیشود، بلکه عزم جامعه را برای عبور کامل از استبداد راسختر میسازد و تاریخ همواره گواهی داده است که هیچ حکومتی نمیتواند بر دریاچهای از خون بیگناهان تا ابد پایدار بماند و روز حساب و تحقق عدالت سرانجام فرا خواهد رسید. این موج فزاینده اعدامها علاوه بر ابعاد داخلی، پیامدهای عمیق بینالمللی نیز به همراه داشته و انزوای سیاسی حکومت را بیش از پیش پررنگ کرده است و مجامع بینالمللی، سازمانهای مدافع حقوق بشر و نهادهای مستقل جهانی بارها نسبت به روند شتابان اجرای احکام سلب حیات در ایران هشدار دادهاند و این اقدامات را مصداق بارز جنایت علیه بشریت و نقض فاحش معاهدات بینالمللی دانستهاند اما بیپاسخ گذاشتن این هشدارها و ادامه بیپروا و روزمره کشتار زندانیان بیگناه، گواه دیگری بر بیپروایی حاکمیت در برابر اولویتهای انسانی و موازین جهانی است. از سوی دیگر، هزینههای انسانی و اجتماعی این سرکوب قضایی فراتر از جان باختن قربانیان است؛ فروپاشی روانی خانوادهها، بیسرپرست شدن کودکان و ایجاد زخمی عمیق و التیامناپذیر بر پیکره روان جمعی جامعه، از دیگر پیامدهای تخریبگر این سیاست است و با این حال، تاریخ معاصر نشان داده که تجربه زیسته جامعه ایران، تجربهای بر پایه بیداری و آگاهی بازگشتناپذیر است و تلاش برای سرکوب این آگاهی از طریق ایجاد رعب و چوبههای دار، تنها زمان سرآمدن این استبداد را کُندتر میکند، اما اصل مسیر دادخواهی و حرکت ملت به سوی آزادی و کرامت انسانی را هرگز متوقف نخواهد ساخت.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر