چگونه میتوان از عمقِ فاجعهی هولناکِ ۱۸ و ۱۹ دی سخن گفت و قلم در پنجهی نویسنده متلاشی نشود؟ چگونه میتوان این دو روزِ شوم و سرشار از قساوت را به تصویر کشید، بیآنکه بغض راهِ گلو را ببندد و اشک چشمان را تار کند؟ این دو روزِ خونین، دیگر تنها دو عدد ساده و پشتسرهم در صفحاتِ پایانیِ تقویمِ دیماه نیستند؛ این دو تاریخ، دو زخمِ عمیق، تازه و خونچکان بر پیکرِ خستهی مادری به نام وطن هستند. روزهایی که در آنها زیباترین، پاکترین و نازکترین ساقههای این باغستانِ کهن، با تبرِ کینهی مأمورانِ مزدور قطع شدند. ۱۸ و ۱۹ دی روزی بود که مفهومِ بیرحمی در پهنهی این خاک جابجا شد؛ روزهایی که در آنها یک نسلکشیِ تمامعیار، سیستماتیک و سازمانیافته، به دور از چشمِ رسانههای دنیا و در سکوتِ هولناکِ مدعیانِ دروغینِ جهان رخ داد.
تاریکی و رنج زمانی غلیظتر و جانسوزتر میشود که به یاد آوریم تفنگدارانِ بیرحم، نشانهی لولههای داغِ تفنگهای خود را به سمتِ تجمعاتِ بزرگسالان نگرفتند، بلکه تنهای نحیف، لرزان و بیپناهِ بچههایی را هدف رفتند که هنوز الفبای سیاست را هم نمیدانستند. آنها کودکانی بودند که تنها گناهشان، تمنای یک زندگیِ عادی، آرزوی دویدن در خیابانهای آزاد و کشیدنِ نفسی بیدغدغه و بدونِ ترس از سایهی وحشت بود. کودکانِ معصومِ مدرسهی میناب و دهها طفلِ بیگناهِ دیگر در این دو روزِ سیاه، زیر شلاقِ ستم شکنجه شدند، آسیبهای جسمی و روحیِ جبرانناپذیر دیدند و سردیِ خاک، آغوشِ گرم و پرمهرِ مادرانشان را از آنها ربود. تفنگداران با کینهای توصیفناپذیر، ساچمهها و گلولهها را روانهی چشمانِ پرامید و سینههای کوچکی کردند که باید امروز با شوق، کیفِ مدرسه را بر دوش میکشیدند و برای فردا تمرینِ زندگی میکردند. آنها خواستند نگاهِ رو به آیندهی یک نسل را با شلیک به چشمانشان کور کنند، اما هرگز نفهمیدند که آن چشمهای آسیبدیده، خود به مشعلهای فروزانِ دادخواهی تبدیل خواهند شد.
اما چه بگوییم از دنیایی که تماشاگرِ بیطرفِ این سلاخیِ بزرگ بود؟ چه بگوییم از مجامعِ بینالمللی و دولتهای مدعیِ حقوقِ بشر که چشمهای خود را کاملاً بستند تا نبینند چطور خونِ پاکِ بچههای ایران، آسفالتِ سردِ خیابانها و حیاطِ مدارس را سرخ میکند؟ آنها منافعِ سیاسی، مصلحتهای دیپلماتیک و معاملههای کثیفِ خود را به نجاتِ جانِ کودکانِ ما ترجیح دادند. آنها گوشهای خود را گرفتند تا صدای شیون، ضجه و شیونهای بیپایانِ مادران و پدرانِ داغدیده را نشنوند. این تنهاییِ مطلق و بیکسیِ ملتِ ما در برابر دژخیم، زخمِ ۱۸ و ۱۹ دی را در تاریخ هزار برابر عمیقتر و جانکاهتر کرد؛ ما ماندیم و داغِ عظیمی که در آن روزها هیچ فریادرسی در جهان برایش نبود.
۱۸ و ۱۹ دی در حافظهی تاریخیِ ما، نمادِ مظلومیتِ محضِ نسلی شد که به جرمِ تمنای زندگی، پیش از رفتن به بهارِ عمر، سردترین پاییز و زمستانِ تاریخ را تجربه کرد. اما بگذار ستمگران، مأموران و آمرانِ این جنایتِ بیبدیل بدانند؛ این خونهای پاک که بر زمین ریخت، هرگز خشک نخواهد شد و از میان نخواهد رفت. هر چشمِ آسیبدیده، هر سینهی شکافته و هر نامِ معصومی از کودکانِ مدرسه میناب، تا همیشه به عنوانِ سندِ رسوایی، سقوطِ اخلاقی و جنایتِ این حکومت باقی خواهد ماند. دنیا اگر خودش را به خوابِ خرگوشی زده است، ما تا ابد بیداریم. ما این دردِ مشترک و این اشکهای روان را به خشم و ارادهی پولادین تبدیل خواهیم کرد و تا روزِ دادخواهی و رسیدن به عدالت، صدای رسای آن چشمانِ آسیبدیده و جانهای بیگناه خواهیم بود. تاریخ هرگز این دو روزِ سرخ و فاجعهی فراموشنشدنی را از یاد نخواهد برد و روزِ حسابِ این نسلکشیِ خاموش فرا خواهد رسید

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر