۱۴۰۵ مرداد ۲, جمعه

تورمِ عیدانه و تعمیقِ ناامیدیِ توده‌ها در روز روشن

 

تورمِ عیدانه و تعمیقِ ناامیدیِ توده‌هادر روز روشن


نمودِ عینیِ این «تورمِ عیدانه» در اسفندماه، فراتر از تکانه‌هایِ رایجِ بازار در پایانِ سال، تبدیل به یک بحرانِ وجودی برایِ پایداریِ معیشتِ توده‌ها شد. در این برهه، شکافِ طبقاتی و ناتوانی در تأمینِ حداقل‌هایِ یک زندگیِ استاندارد، تعمیقِ ناامیدیِ عمومی را به بالاترین حدِ ممکن رساند. از نگاهِ سیاسی و جامعه‌شناختی، این وضعیت ابعادِ مخرب‌تری را نمایان کرد که می‌توان آن‌ها را در مواردِ زیر دنبال کرد:
این فروپاشیِ قدرتِ خرید در زیرِ نورِ روشنِ روز، سنت‌هایِ دیرینه‌یِ جمعی و دلخوشی‌هایِ کوچکِ پاپولار (مردمی) را در آستانه‌یِ سالِ نو متوقف کرد. بازارها که به طورِ سنتی باید کانونِ پویایی و مبادلاتِ پررونق می‌بودند، به صحنه‌یِ بهت و تماشایِ حسرت‌بارِ توده‌ها بدل شدند. حاکمیت با اتکا به مسکن‌هایِ موقتی نظیرِ توزیعِ قطره‌چکانیِ کالاهایِ دستوری و ترویجِ فرهنگِ قناعت از طریقِ رسانه‌هایِ انحصاری، عملاً صورت‌مسئله‌یِ ناشی از ساختارِ رانتی و تحریم‌ها را پاک کرد. این رویکردِ تدافعی، طبقه‌یِ متوسط را که همواره موتورِ محرکِ تحولاتِ مدنی و اقتصادی بود، به لایه‌هایِ فرودست پرتاب کرد و امنیتِ روانیِ جامعه را به طورِ سیستماتیک از بین برد.
پیامدِ نهاییِ این انسدادِ اقتصادی، تبدیلِ دغدغه‌هایِ رفاهی به «اضطرابِ بقا» بود. جامعه با مقایسه‌یِ آمارِ رسمی و واقعیتِ لجام‌گسیخته‌یِ قیمت‌ها، به این یقینِ قطعی رسید که هیچ اراده یا توانِ کارشناسی در بدنه برایِ مهارِ این سقوطِ آزاد وجود ندارد. این درکِ عمومی خطِ بطلانِ نهایی را بر باقیمانده‌یِ مشروعیتِ کاذبِ وعده‌هایِ رفاهی کشید. وقتی خانواده‌ها خود را در برابرِ مخارجِ اولیه و ابتدایی‌ترین نیازهایِ نوروزی ناتوان دیدند، حسِ رهاشدگی و فرسایشِ روانی در میانِ مردم تثبیت شد؛ وضعیتی که انبارِ باروتِ خشمِ توده‌ها را فشرده‌تر کرد و تمایل به کوچِ اجباری و فرار از این جغرافیایِ بی‌ثبات را به عنوانِ تنها راهِ رهایی از این بن‌بستِ ابدی، در ذهنِ هر شهروند بازتولید نمود.
این انجمادِ قدرتِ خرید، در وهله‌یِ اول به معنایِ دست‌اندازیِ مستقیمِ بحرانِ اقتصادی بر پناهگاه‌هایِ عاطفی و سنتیِ مردم است. وقتی سفره‌هایِ نوروزی که نمادِ همبستگی و بازیابیِ روحیه در برابرِ سختی‌ها بودند، به دلیلِ گرانیِ افسارگسیخته کوچک یا حذف می‌شوند، جامعه یکی از مهم‌ترین ابزارهایِ دفاعِ روانیِ خود را در برابرِ خفقان از دست می‌دهد. اینجاست که حاکمیت با اتکا به سیاست‌هایِ انقباضی و کنترلِ شدیدِ فضاهایِ مدنی، حتی اجازه‌یِ تخلیه‌یِ جمعیِ این خشم را نمی‌دهد. تریبون‌هایِ رسمی با تقبیحِ میلِ مردم به رفاه و توجیهِ فقر در قالبِ شعارهایِ ایدئولوژیک، نه‌تنها باری از دوشِ توده‌ها برنمی‌دارند، بلکه با نمک پاشیدن بر

زخمِ شهروندان، فاصله‌یِ میانِ واقعیتِ تلخِ جامعه و دنیایِ خیالیِ مسئولان را عمیق‌تر می‌کنند. این فرارِ رو به جلویِ سیستم، احساسِ بی‌پناهی را در تاروپودِ جامعه تزریق می‌کند.
در لایه‌ای عمیق‌تر، سقوطِ طبقه‌یِ متوسط به قعرِ هرمِ اقتصادی، به معنایِ مرگِ تدریجیِ خلاقیت، فرهنگ و آموزشِ مستقل در کشور است. خانواده‌هایی که پیش از این برایِ آینده‌یِ تحصیلیِ فرزندان، خریدِ کتاب، یا فعالیت‌هایِ هنری برنامه‌ریزی می‌کردند، اکنون درگیرِ یک «جنگِ روزمره برایِ نان» شده‌اند. این تبدیلِ شوک‌آورِ دغدغه‌ها، عاملیتِ نسلِ جوان را در نطفه خفه می‌کند و آن‌ها را درگیرِ یک فرسایشِ مفرط و زودهنگام می‌سازد. جامعه با دیدنِ این انسدادِ همه‌جانبه، به این باورِ جمعی می‌رسد که در چارچوبِ این حکمرانیِ رانتی، هیچ تلاشِ فردی یا تخصصِ علمی نمی‌تواند تضمین‌کننده‌یِ یک زندگیِ آبرومندانه باشد.
پیامدِ این استیصال، نفوذِ بحران به درونِ خانه‌ها و مسخِ روابطِ خانوادگی است؛ جایی که فرسودگیِ مفرطِ روانی، مدارایِ اجتماعی را به حداقل رسانده و بستری برایِ تنش‌هایِ داخلی فراهم می‌سازد. خروجیِ این ناامیدیِ همگانی، شکل‌گیریِ یک گسستِ روانیِ کامل از جغرافیاست؛ پدیده‌ای که در آن، خانه‌ها به ایستگاه‌هایِ موقتیِ انتظار و ذهنِ شهروندان به نقشه‌ای برایِ فرار و کوچِ اجباری تبدیل می‌شود، تا در زیرِ نورِ روشنِ روز، شاهدِ خروجِ دسته‌جمعیِ امید از رگ‌هایِ یک تمدنِ رو به زوال باشیم؛ تمدنی که در آن، سکون و بن‌بست به عنوانِ قانونِ جدیدِ زیستن به مردم تحمیل شده است.




 

 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

ندامتگاه مرکزی کرج؛ محرومیت از درمان جواد خاکی ادامه دارد

  ندامتگاه مرکزی کرج؛ محرومیت از درمان جواد خاکی ادامه دارد خبرگزاری هرانا – جواد (زرتشت) خاکی، زندانی سیاسی محبوس در ندامتگاه مرکزی کرج که ...