انجمادِ دیپلماتیک و تثبیتِ ناامیدیِعمومی
این بنبستِ همهجانبه و تثبیتِ
ناامیدی در لایههایِ عمیقترِ جامعه، ابعادِ پیچیدهتری از فرسایشِ درونیِ کشور
را عیان میسازد که میتوان آن را در محورهایِ زیر دنبال کرد:
این سکونِ بینالمللی عملاً فضایِ
تنفسِ اقتصادی را از لایههایِ میانی و پایینیِ جامعه سلب کرد. از نگاهِ سیاسی،
وقتی یک ساختارِ قدرت تمامِ کانالهایِ گفتگو با جهان را مسدود نگه میدارد، در
واقع هزینهیِ این انزوایِ خودخواسته را به دوشِ شهروندانِ عادی میاندازد. در
دسامبر ۲۰۲۵، این انجمادِ دیپلماتیک دیگر به
عنوانِ یک راهبردِ تدافعی یا "مقاومتِ صفتسختانه" بازخوانی
نشد، بلکه در افکارِ عمومی به عنوانِ ناپرداختی، بیمسئولیتی و عدمِ درکِ منافعِ
ملی از سویِ حاکمیت قلمداد گردید. خطِ بطلانِ صریحی که بر ادعاهایِ بیاثر بودنِ
تحریمها کشیده شد، طبقهیِ متوسط را به این یقین رساند که هیچ افقِ روشنی برایِ
بهبودِ
پیامدِ ویرانگرِ این درکِ عمومی، تبدیلِ «مهاجرت» از یک گزینهیِ شخصی به یک ضرورتِ دستهجمعی و کوچِ اجباری برایِ بقا بود. فرارِ تودهای در این ماه، دیگر محدود به نخبگانِ دانشگاهی و مغزها نبود، بلکه سرمایهگذاران، کارآفرینان، پزشکان و حتی نیروهایِ ماهرِ فنی را نیز در برگرفت. این تخلیهیِ ناگهانیِ سرمایهیِ انسانی در زیرِ نورِ روشنِ روز، چرخدندههایِ توسعهیِ آیندهیِ کشور را به طورِ کامل قفل کرد. جامعه با دیدنِ این بیتحرکی و فرارِ رو به جلویِ مسئولان که بحرانها را انکار میکردند، به این نتیجهیِ تلخ رسید که حاکمیت نهتنها توانِ حلِ بحرانهایِ خارجی را ندارد، بلکه با لجاجتِ سیاسیِ خود، آیندهیِ چند نسل را قربانیِ بقایِ ایدئولوژیکِ خود کرده است؛ پدیدهای که گسستِ میانِ ملت و دولت را به مرحلهیِ بازگشتناپذیر رساند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر