جاویدنام ایوب شاکر؛ جوانمرد نوزدهمین روز دی
بیست و هفت بهار از عمرت گذشته بود؛ سن و سالی که در آن هر جوانی چمدانی از آرزو برای ساختن آیندهاش در دست دارد. اما تو برای خانوادهات تنها یک نام در شناسنامه نبودی؛ تو «ایوب» بودی، صبور و محکم، نانآور خانهای که امیدش به دستهای رنجکشیده و خستگیناپذیر تو گره خورده بود. هر صبح که قدم به بیرون از خانه میگذاشتی، سنگینی این مسئولیت شریف را بر شانههایت احساس میکردی و چراغ آن خانه به همت تو روشن بود.
تا اینکه آن نوزدهمین روز دیماه از راه رسید؛ روزی تلخ و سرد که با نام تو در تاریخ این خاک جاودانه شد. با قامتی افراشته ایستادی، نه برای خودت، که برای سفرههای خالی، برای شرف و برای فردا. اما پاسخ آنهمه غیرت و جوانمردی، ضربهای محکم و کینهتوزانه بر سرت بود. ضربهای که نه فقط سر تو را شکافت، بلکه سقف امید یک خانه را ویران کرد و ستونِ نانآورِ خانوادهای را فرو ریخت.
تو جان فدا کردی؛ غریبانه و در اوج مظلومیت. دنیایی که خودش را به خواب زده است، شاید هرگز نفهمد که با رفتن یک جوان ۲۷ سالهی نانآور، چطور یک خانواده در تاریکی و بیپناهی مطلق رها میشود. اما این خاک، داغ تو را فراموش نخواهد کرد. نام تو، ایوب شاکر، در میان جاویدنامان معاصر این سرزمین با واژههایی از جنس غیرت، فداکاری و مظلومیت حک شده است. خون پاکت و یاد دستهای نانآورت، تا همیشه راهنمای کسانی است که دل در گروی آزادی این وطن دارند.
بیست و هفت بهار از عمرت گذشته بود؛ سن و سالی که در آن هر جوانی چمدانی از آرزو برای ساختن آیندهاش در دست دارد. اما تو برای خانوادهات تنها یک نام در شناسنامه نبودی؛ تو «ایوب» بودی، صبور و محکم، نانآور خانهای که امیدش به دستهای رنجکشیده و خستگیناپذیر تو گره خورده بود. هر صبح که قدم به بیرون از خانه میگذاشتی، سنگینی این مسئولیت شریف را بر شانههایت احساس میکردی و چراغ آن خانه به همت تو روشن بود.
تا اینکه آن نوزدهمین روز دیماه از راه رسید؛ روزی تلخ و سرد که با نام تو در تاریخ این خاک جاودانه شد. با قامتی افراشته ایستادی، نه برای خودت، که برای سفرههای خالی، برای شرف و برای فردا. اما پاسخ آنهمه غیرت و جوانمردی، ضربهای محکم و کینهتوزانه بر سرت بود. ضربهای که نه فقط سر تو را شکافت، بلکه سقف امید یک خانه را ویران کرد و ستونِ نانآورِ خانوادهای را فرو ریخت.
تو جان فدا کردی؛ غریبانه و در اوج مظلومیت. دنیایی که خودش را به خواب زده است، شاید هرگز نفهمد که با رفتن یک جوان ۲۷ سالهی نانآور، چطور یک خانواده در تاریکی و بیپناهی مطلق رها میشود. اما این خاک، داغ تو را فراموش نخواهد کرد. نام تو، ایوب شاکر، در میان جاویدنامان معاصر این سرزمین با واژههایی از جنس غیرت، فداکاری و مظلومیت حک شده است. خون پاکت و یاد دستهای نانآورت، تا همیشه راهنمای کسانی است که دل در گروی آزادی این وطن دارند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر