جاویدنام حامد دلدار و نالههای بیپایان مادرش
صدا چقدر جگرسوز است وقتی از حنجرهی مادری برمیآید که پارهی تنش، «حامدش»، دیگر نفس نمیکشد. حامد دلدار، نامی که مایه رفت و جاودانه شد، اما داغش زلزلهای بود بر جان خانهای که روزگاری با خندههای او زنده بود.
به نالههای مادرت گوش میسپارم؛ نالههایی که کوه را آب میکند و سنگفرشهای مزارت را میشوید. مادری که بالینت را با اشک چشمهایش پاک میکند و نامت را با هقهق سر میدهد: «حامد من، جوانیام، رودِ زلال من..»؛ صدایی که تکانی به وجدان خفتهی زمین نمیدهد، اما فراتر از حصار این شب سرد، در گوش تاریخ طنینانداز میشود. هر شیون او، مرثیهای است بر رویاهای خاکشده؛ رویاهایی که برای پسر جوانش داشت، عهدها و آرزوهایی که با یک گلوله سربی، برای همیشه در زیر تلی از خاک سیاه پنهان شدند.
دنیا بیتفاوت از کنار این زاریهای مدام میگذرد. رسانهها و مجامع بزرگ جهانی چشم بر این اشکهای روان بستهاند و نمیبینند که چگونه قلب یک مادر، هر روز در کنار مزار حامدش تکهتکه میشود. اما این فغانها و گریهها، فراتر از یک سوگواری معمولی است؛ این بلندترین خطابه علیه فراموشی است. این نالهها، سندهای زندهای هستند که شجاعت و فداکاری حامد دلدار را در حافظه این خاک زنده نگه میدارند.
حامد جان، تو دلدار وطن شدی و مادرت امروز، مادر تمام این سرزمین است. زاریهای او تا همیشه در گوش خیابانها خواهد ماند و نام بلندت، چون گوهری بر تارک جاویدنامان خواهد درخشید.
صدا چقدر جگرسوز است وقتی از حنجرهی مادری برمیآید که پارهی تنش، «حامدش»، دیگر نفس نمیکشد. حامد دلدار، نامی که مایه رفت و جاودانه شد، اما داغش زلزلهای بود بر جان خانهای که روزگاری با خندههای او زنده بود.
به نالههای مادرت گوش میسپارم؛ نالههایی که کوه را آب میکند و سنگفرشهای مزارت را میشوید. مادری که بالینت را با اشک چشمهایش پاک میکند و نامت را با هقهق سر میدهد: «حامد من، جوانیام، رودِ زلال من..»؛ صدایی که تکانی به وجدان خفتهی زمین نمیدهد، اما فراتر از حصار این شب سرد، در گوش تاریخ طنینانداز میشود. هر شیون او، مرثیهای است بر رویاهای خاکشده؛ رویاهایی که برای پسر جوانش داشت، عهدها و آرزوهایی که با یک گلوله سربی، برای همیشه در زیر تلی از خاک سیاه پنهان شدند.
دنیا بیتفاوت از کنار این زاریهای مدام میگذرد. رسانهها و مجامع بزرگ جهانی چشم بر این اشکهای روان بستهاند و نمیبینند که چگونه قلب یک مادر، هر روز در کنار مزار حامدش تکهتکه میشود. اما این فغانها و گریهها، فراتر از یک سوگواری معمولی است؛ این بلندترین خطابه علیه فراموشی است. این نالهها، سندهای زندهای هستند که شجاعت و فداکاری حامد دلدار را در حافظه این خاک زنده نگه میدارند.
حامد جان، تو دلدار وطن شدی و مادرت امروز، مادر تمام این سرزمین است. زاریهای او تا همیشه در گوش خیابانها خواهد ماند و نام بلندت، چون گوهری بر تارک جاویدنامان خواهد درخشید.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر