اذان شرعی به افق ستم تقویمِ تلخِ یک سرزمین
در جغرافیایی زیست میکنیم که واژههای سپیدش را مسخ کردهاند. سالهاست که ساعتها و ثانیهها در این خاک، نه با حرکت خورشید، که با ابعاد فاجعه و رنج ملتش تنظیم میشوند. اگر به تقویمِ ناخواندهی این سالها بنگری، اذانِ شرعی این افق، مرثیهای است مدام بر پیکر انسانیت:
• اذان صبحش، اعدام است؛ آن زمان که سپیده هنوز سر نزده، طنابها بر گلوگاه شجاعترین جوانان و جاویدنامان سفت میشوند و آخرین نفسهای یک انسان در خنکای تاریک سحرگاه به یغما میرود.
• اذان طلوع آفتابش، دزدی است؛ وقتی روز آغاز میشود و در سفرهی خالی مردم، حقِ زیستن و دسترنج یک ملتِ خسته، در روشنایی روز غارت میشود.
• اذان ظهرش، اختلاس است؛ همان ساعتی که ارقام نجومی و ثروتهای کلانِ این خاک، پشت تریبونهای رسمی و در میان خطبهها، به غارت میروند و سهم تودهها فقر و بیپناهی میشود.
• اذان غروب آفتابش، شکنجه است؛ آن دم که خورشید پایین میرود و در تاریکخانهها و بازداشتگاههای پنهان، صدای شکستن استخوانها و فریاد زیر آزار و اذیت، سهمِ تنهای نحیفِ معترضان میشود.
• اذان مغربش، شلیک است؛ زمانی که تاریکی بر خیابانها سایه میاندازد و پاسخِ فریادِ حقطلبی، صفیر گلولههای سربی است که قلبهای پر از آرزو را میشکافد.
• و اذان شبش، تجاوز است؛ هولناکترین بخشِ این تقویمِ شوم، زمانی که دیوارهای بلند و سلولهای تاریک، گواه تعدی و شکستنِ حرمتِ انسانهایی میشوند که تنها جرمشان تمنای آزادی بود.
این است افقِ تلخ و تحمیلیِ این روزها؛ اما تاریخ شهادت خواهد داد که هیچ شب و خفقانی ابدی نیست و سرانجام، صدای واقعی این خاک از گلوی حقیقت شنیده خواهد شد.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر