رسالتِ قلم در تبعید: ما فراموش نمیکنیم
ما که دور افتادهایم، ما که در چرخدندههای غربت و ملالِ روزمرگیِ دیار بیگانه پناه گرفتهایم، هرگز نباید بگذاریم غبارِ غلیظِ فراموشی و مصلحت بر روی این رنجهای عمیق و استخوانسوز بنشیند. آسایشِ این سوی مرزها نباید چشمان ما را بر حقیقتِ تلخ اما سرخِ کفِ خیابانها ببندد. وظیفهی خطیر، مدام و شبانهروزیِ ما فریاد زدنِ نامهایی است که در پسِ دیوارهای بتنی و در سکوتِ سرد و هولناکِ سلولهای انفرادی، قصدِ مدفون کردنشان را دارند؛ نامهای مقدسی که میخواهند آنها را به شمارههایی بیروح در دفاتر زندان تبدیل کنند. اما ما، با همین قلمهای لرزان ولی مصمم، حافظهی بیدار، زنده و تپندهی این تاریخِ پر از خون و شرفیم. ما اجازه نخواهیم داد که غربت، از ما تماشاچیانی بیتفاوت و بیرگ بسازد.
این کلمات، این سطورِ برآمده از استیصال و عشق، تراکتهای بیسیمِ من هستند که در اتمسفرِ بیانتهای اینترنت رها میشوند تا مرزها را درنوردند و به دست صاحبان اصلیاش برسند. مینویسم و این صفحهی مجازی را به سنگرِ افشاگری تبدیل میکنم تا دنیا، با تمام مدعیانِ حقوق بشرش، بداند که فرسنگها دوری، از ما آدمهای مسخشده و بیتفاوت نساخته است؛ ما هرگز بندِ نافمان از آن خاکِ زخمی بریده نشده و تکههای متصل، همخون و دردمند از یک پیکرِ واحد و بزرگ به نام ایران هستیم. اگر دردی در شیراز و زاهدان و تهران رخنه کند، استخوانِ ما در برلین و کلن و هامبورگ تیر میکشد.
تا روزی که قفلهای زنگزدهی درِ تمام سلولهای سیاسی و عقیدتی با دستهای پرتوانِ این ملت باز شود، تا روزی که آن چشمهای فداشده و ساچمهخورده، آن دیدگانِ زیبایی که نورِ خود را نثارِ بیداریِ ما کردند، دوباره غرق در شادی و تماشای آزادیِ وطن شوند، و تا روزی که مامِ میهن، پس از قرنها اسارت و اندوه، سرانجام نفسِ راحت و عمیقی بکشد، قلمِ ما از نوشتن، افشا کردن و سرودنِ آزادی باز نخواهد ایستاد. ما تا آخرین بند و آخرین نفس، راویِ این ایستادگیِ بینظیر خواهیم ماند.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر