۱۴۰۵ خرداد ۱۱, دوشنبه

میراثِ پلاسکو: کالبدشکافیِ رانتِ شهری و سقوطِ امنیتِ شهروندان


 

میراثِ پلاسکو: کالبدشکافیِ رانتِ شهری و سقوطِ امنیتِ شهروندان

عطیه کلاتی فریمان
این روندِ بازخوانی، در لایه‌هایِ عمیق‌ترِ جامعه موجی از بی‌اعتمادیِ عمومی را نسبت به پروژه‌هایِ جدیدِ عمرانی تزریق کرد. از نگاهِ سیاسی، وقتی شهروندان در زیرِ نورِ روشنِ روز با پدیده‌یِ هولناکِ فرونشستِ زمین در قلبِ پایتخت یا آتش‌سوزی‌هایِ پیاپی در بازارهایِ سنتی و مدرن مواجه شدند، دیگر این حوادث را به عنوانِ «بلایایِ طبیعی» یا «اتفاقاتِ غیرقابلِ پیش‌بینی» نپذیرفتند. افکارِ عمومی این بار تمامِ این نواقص را به عنوانِ خروجیِ مستقیمِ رانت‌خواری در صدورِ مجوزها، عدمِ رعایتِ استانداردهایِ مهندسی و سپردنِ پروژه‌هایِ کلانِ شهری به نهادهایِ انحصاری و خودی قلمداد کرد؛ رویکردی که نشان داد جامعه ریشه‌یِ ویرانی را نه در طبیعت یا قضا و قدر، بلکه در بطنِ تصمیم‌گیری‌هایِ فاسد و رانتی جستجو می‌کند.

در واقع، تداومِ این وضعیت در اکتبر ۲۰۲۵، نهادِ شهرداری و وزارتخانه‌هایِ مربوطه را به چالش‌برانگیزترین بخش‌هایِ بروکراسی تبدیل کرد. ناکارآمدیِ سیستمِ اطفایِ حریق، نبودِ تجهیزاتِ به‌روز برایِ پایشِ لحظه‌ایِ سازه‌هایِ پرخطر، و از همه مهم‌تر، فرارِ رو به جلویِ مسئولانِ ارشد که همواره تقصیر را به گردنِ مالکان، کارگران یا "عواملِ بیرونی" می‌انداختند، خشمِ توده‌ها را دوچندان کرد. این انسدادِ مدیریتی نشان داد که ساختارِ قدرت حتی در بدیهی‌ترین وظیفه‌یِ خود—یعنی تأمینِ امنیتِ فیزیکی و جانیِ مردم در فضاهایِ عمومی—دچارِ فرسودگیِ کامل شده است؛ امری که پلاسکو را برایِ همیشه از یک خاطره‌یِ تلخِ تقویمی، به یک کیفرخواستِ سیاسیِ زنده علیه مدیریتِ کلانِ کشور تبدیل کرد.
ابعادِ این بی‌اعتمادیِ مفرط در لایه‌هایِ اجتماعی، پیوندِ میانِ شهروند و فضاهایِ شهری را به طورِ کامل مسخ نمود. وقتی مجتمع‌هایِ تجاریِ نوساز و اتوبان‌هایِ کلان‌شهری، به جایِ نمادِ مدرنیته، رفاه و توسعه، به عنوانِ تله‌هایِ مرگِ بالقوه خوانش می‌شوند، امنیتِ روانیِ جامعه دچارِ یک سقوطِ آزادِ تاریخی می‌گردد. حاکمیت با اتکا به سیاست‌هایِ تدافعی، سانسورِ خبری و پنهان‌کاری‌هایِ آماری، سعی در آرام کردنِ فضا دارد، اما واقعیتِ عریانِ سازه‌هایِ ترک‌خورده و اسکلت‌هایِ ناایمن در روز روشن، خطِ بطلانِ صریحی بر تمامِ ادعاهایِ ایمنیِ آن‌ها می‌کشد. توده‌ها با هر فروریزشِ ناگهانی یا آژیرِ ممتدِ آتش‌نشانی، به این یقینِ قطعی می‌رسند که نهادهایِ ناظر، عاملیتِ کارشناسیِ خود را قربانیِ منافعِ اقتصادیِ باندهایِ قدرت کرده‌اند و فضایِ زیستِ آن‌ها به حراج گذاشته شده است.
در لایه‌ای عمیق‌تر، این فرسایشِ زیرساختی به یک بحرانِ حقوقی و پاتکِ امنیتیِ بزرگ دامن زده است. ماشینِ انقباضیِ سیستم، به جایِ محاکمه‌یِ پیمانکارانِ رانتی، مهندسانِ ناظرِ خاطی و مسئولانِ پشتِ پرده، با صدورِ احکامِ طویل‌المدت و تهدیدِ منتقدان، افشاگران و روزنامه‌نگارانی که وضعیتِ بحرانیِ ابنیه و فرونشست‌ها را فاش می‌کنند، راهبردِ ارعاب را در پیش می‌گیرد. این لجاجتِ ساختاری و تبدیلِ مراجعِ اداری به پادگان‌هایِ توجیهِ خطا، هرگونه روزنه‌یِ اصلاحِ فنی یا نقدِ منصفانه را مسدود ساخته است. مراجعِ رسمی با مقصر جلوه دادنِ زنجیره‌ایِ "اتصالیِ سیمِ برق"، "سهل‌انگاریِ سرایدار" یا "فرسودگیِ لوله‌هایِ فرعی"، پروژه‌یِ سلبِ مسئولیت از ساختارِ رانتی را پیش می‌برند؛ غافل از اینکه این فرارِ رو به جلو، تنها انبارِ باروتِ خشمِ توده‌ها را فشرده‌تر، متراکم‌تر و آماده‌یِ انفجار می‌کند.
سقوطِ استانداردهایِ زیستی در شهرهایِ بزرگ، یک بحرانِ هویتیِ ثانویه را نیز بازتولید کرده است. فضاهایِ تاریخی و نمادهایِ کالبدیِ شهرها که بازگوکننده‌یِ حافظه‌یِ جمعیِ یک ملت هستند، در سایه‌یِ این بی‌توجهیِ سیستماتیک دچارِ فرسودگیِ مفرط و زوال شده‌اند. وقتی توده‌ها می‌بینند که هویتِ تاریخیِ شهرشان در زیرِ بارِ ساخت‌وسازهایِ بی‌رویه، تراکم‌فروشی‌هایِ دستوری و عدمِ ایمن‌سازیِ بافت‌هایِ فرسوده در حالِ نابودی است، حسِ تعلقِ خود را به جغرافیا از دست می‌دهند. این مسخِ کالبدی، شهروند را به یک تبعیدی در وطنِ خود تبدیل می‌کند؛ موجودی منزوی که فضاهایِ شهری برایِ او دیگر نه کانونِ پویایی و همدلی، بلکه محیطی غریبه، خشن و تهدیدکننده است که هر لحظه ممکن است زیرِ پایِ او را خالی کند یا سقفی را بر سرش فروبریزد.
پیامدِ نهاییِ این خفقان و ناامنیِ کالبدی، تبدیلِ فضاهایِ زیستی به بازداشتگاه‌هایِ جغرافیاییِ لرزان است که اراده‌یِ ماندن را از جامعه سلب می‌کند. نسلِ جوان، متخصصانِ حوزه‌یِ مهندسی، کارآفرینان و سرمایه‌گذاران با درکِ این انسدادِ اقتصادی و مدیریتی، آینده‌ای برایِ پایداری و شکوفاییِ این سرزمین متصور نیستند. وقتی تمدنی توانِ حفظِ پایداریِ خاک، سازه‌هایِ نوساز و پناهگاه‌هایِ شهریِ خود را در برابرِ آتش، نشست و فرسودگی از دست می‌دهد، دچارِ یک استیصالِ عمیق و یأسِ وجودی می‌گردد. خروجیِ فوری، تکان‌دهنده و گریزناپذیرِ این حسِ رهاشدگی، جهشِ رکوردهایِ جدید در کوچِ اجباری و فرارِ توده‌ایِ مغزهاست؛ هجرتی ناگزیر از شهرهایی که زیرِ سایه‌یِ سوءمدیریتِ بازگشت‌ناپذیر، هویت، تاریخ و پویاییِ خود را در زیرِ نورِ روشنِ روز به سمتِ یک زوالِ همیشگی و فروپاشیِ نهایی سرازیری می‌کنند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

گزارشی از آخرین وضعیت امیررضا پدرام در زندان وکیل آباد مشهد

  گزارشی از آخرین وضعیت امیررضا پدرام در زندان وکیل آباد مشهد خبرگزاری هرانا – امیررضا پدرام، از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ در مشهد،...