دخترانگی در ایران: تلاقیِ سیاست با قیمومتِ جنسیتی
از نگاهِ سیاسی، وضعیتِ دختران در ایران فراتر از یک چالشِ خانوادگی، بازتابدهندهیِ یک الگویِ حکمرانیِ ایدئولوژیک است که در آن «جسم و ارادهیِ زن» به عنوانِ عرصهای برایِ نمایشِ قدرت و کنترلِ اجتماعی تعریف میشود. در این ساختار، نهادینه شدنِ مفاهیمی چون «اذنِ پدر» برایِ کلیدیترین تصمیماتِ زندگی از جمله ازدواج، خروج از کشور و حتی در مواردی اشتغال یا تحصیل، در حقیقت نوعی از اعتباربخشی به نظامِ مردسالاری در لایههایِ زیرینِ قانونِ اساسی است. این محدودیتها به مثابهیِ ابزارهایِ کنترلی عمل میکنند تا با محدود کردنِ حوزهیِ نفوذ و عاملیتِ دختران، نظمِ سنتیِ موردِ نظرِ حاکمیت را حفظ نمایند و مانع از شکلگیریِ یک هویتِ مستقلِ سیاسی و اجتماعی شوند که ممکن است با قرائتهایِ رسمی در تضاد باشد. سیاستگذاریهایی که بر مبنایِ تبعیضِ جنسیتی بنا شدهاند، دختران را در وضعیتی قرار میدهند که تمامِ موفقیتهایِ فردی و اجتماعیِ آنها نه به عنوانِ یک حقِ شهروندی، بلکه به عنوانِ یک امتیازِ مشروط و وابسته به اجازه و ارادهیِ یک «ولیّ» نگریسته میشود. این مسئله باعثِ ایجادِ یک شکافِ عمیق میانِ پتانسیلهایِ انسانیِ نیمی از جامعه با واقعیتهایِ سختِ قانونی شده و در نهایت، به جایِ شکوفایی، به سرخوردگیِ سیاسی و میل به مهاجرت در میانِ نسلِ جوانِ زنان دامن میزند؛ چرا که در ترازویِ این سیاست، استقلالِ فردیِ دختران قربانیِ بقایِ ساختاری میشود که قدرت را تنها در قالبِ سلسلهمراتبِ جنسیتی و قیمومتِ مردانه تعریف میکند.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر