چگونه میشود از جوانی سخن گفت که تمام سهمش از دنیا، تنها بیست بهار بود؟ دنیا محمدی، دختری از دیار ایوانغرب ایلام، در هجدهسالگی و در اوج شور و آرزوهای خویش، پشت میلههای سرد زندان محبوس شد و پس از دو سال تحمل دیوارهای سنگی، طناب دار بر گلوی آرزوهایش گره خورد.
او که به اتهام قتل پسرعمویش—در پی سایهی شوم ازدواج اجباری—محکوم به قصاص شده بود، در بیستونهم مردادماه، روشنی آفتاب را برای همیشه از دست داد. دو سال از بهترین روزهای جوانیاش در تاریکی گذشت و در نهایت، سهم او از زندگی، آینده و رویاهایی که در سر داشت، به هیچ بدل شد.
این اندوه، تنها سوگ یک نام نیست؛ فریاد درد مشترکی است که در برابر جانهای ازدسترفته برمیخیزد. سکوت در برابر این سرنوشتهای تلخ، دیگر معنای بیطرفی ندارد. امروز دنیا رفت و اگر جهان در برابر این فاجعهها خاموش بماند، فردا نام دیگری بر این طومارِ درد افزوده خواهد شد. زمان فریاد زدن است، نه تماشا کردن؛ چرا که هیچ جوانی نباید اینگونه بیصدا از دست برود.بیست سال، تمام سهم دنیا محمدی از این عالم بود؛ دختر جوانی از دیار ایوانغرب ایلام که به جای سپری کردن زیباترین سالهای عمرش در مسیر رشد، آرزو و آزادگی، دو سال از شادابترین روزهای جوانیاش را پشت میلههای سرد و بیرحم زندان سپری کرد. او در هجدهسالگی، زمانی که هر انسانی در آستانه ورود به دنیای رویاها و آیندهسازی است، به اتهام قتل پسرعمویش در بستری از تاریکیِ ازدواج اجباری بازداشت شد و سرانجام در ۲۹ مرداد ۱۴۰۵، حکم اتهامش در زندان مرکزی ایلام به اجرا درآمد و طناب دار، رشته حیاتش را گسست.
داستان دنیا تنها روایت تلخ یک زندگیِ ازدسترفته نیست، بلکه بازتابی از دردی عمیقتر و زخمهای کهنه بر پیکر جامعه است. این سرنوشت شوم، تداوم چرخهای از سرکوب و نادیده گرفته شدن جانهایی است که در بیصداترین زوایای این خاک خاموش میشوند. وقتی قدرت و قانون به جای دادخواهی و پناهدادن، به ابزاری برای ستاندن حیات بدل میشود، معصومیت و عدالت زیر سایه سنگین ساختارهای ظالمانه رنگ میبازد.
امروز، سکوت در برابر چنین فاجعههایی دیگر نشانهی بیطرفی یا مصلحتاندیشی نیست؛ بلکه همدست شدن با ادامهی این بیداد است. اگر جامعه و جهانیان در برابر پرپر شدن این جوانان سکوت اختیار کنند، فردا نامِ مظلومِ دیگری به این فهرست طولانی و دردناک افزوده خواهد شد.
امروز دنیا محمدی از میان ما رفت، اما یاد و فریاد مظلومیت او باقی است. وقت آن رسیده است که تمام انسانهای آزاده و وجدانهای بیدار، سکوت سنگین خود را بشکنند؛ چرا که امروز، زمانِ ایستادن و فریاد زدن است، نه به تماشا نشستنِ پایمال شدنِ انسان و انسانیت.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر