۱۴۰۵ تیر ۱۳, شنبه

فریادی در تاریکیِ غربت؛ واگویه‌های فریدون فرخزاد، مردی که جانش را فرشِ راهِ مردمش کرد




حرف هایی که درد دل بیشتریامون هست 

من از همه چیز بریدم. وقتی من، فریدون فرخزاد، می‌گویم همه چیز، یعنی خط کشیدن روی تمام آن مادیات، رفاه، شهرت، شوهای
 مجلل و آسایشی که می‌توانست یک زندگی بی‌دغدغه، لوکس و آرام را در بهترین نقطه‌ی این جهان برایم بسازد. من روی تمام آن مسائل روحی، عاطفی و عشقی که روزگاری بندِ دل یک انسان را به زمین متصل می‌کرد، پا گذاشتم. از تلاطم‌های شخصی، از آرزوهای فردی، از لذتِ داشتن یک کانون گرم و از هر آنچه که می‌توانست برای یک فرد «خوشبختیِ کوچک، شخصی و امن» معنا شود، دست شستم. همه را در قربانگاهِ یک عشق بزرگ‌تر ذبح کردم.
از وطن دور شدم؛ از همان خاکی که تمام تار و پود وجودم، شعرها و ترانه‌هایم از آن سرشته شده بود. از خیابان‌های تهران، از صدای تشویق‌ها و از مردمی که خنده‌ها و گریه‌هایم با آن‌ها معنا می‌یافت. این هجرت، این آوارگی و فرسنگ‌ها دوری، از سرِ ترس، عافیت‌طلبی، ضعف یا فرار از معرکه نبود. این تلخ‌ترین، دردناک‌ترین و عمیق‌ترین بریدنِ تاریخ زندگی من بود. من تنهاییِ فرساینده، غربت سنگین و هجومِ بی‌رحمانه‌ی بی‌‌پناهی را به جان خریدم، تنها به یک امید و برای یک هدف والاتر: اینکه بتوانم خارج از آن حصارهای بسته و خفقان‌آور، فریادِ بی‌صدایان باشم، بغضِ فروخورده‌ی ملت را فریاد بزنم و برای مردم کشورم قدمی، هرچند کوچک، بردارم.
نخواسته‌ام و نمی‌توانسته‌ام مثل خیلی‌ها سکوت کنم و در امنیتِ سالن‌های مجللِ فرنگ، فقط نظاره‌گر رنج هم‌وطنانم باشم. من، فریدون فرخزاد، صحنه را به خیابان‌های خونینِ وطنم پیوند زدم. در این تنهاییِ فرساینده در اتاق‌های کوچک غربت، هر روز و هر شب، قلبم، فکرم، قلمم و تمام سلول‌های وجودم در میان کوچه‌ها، میدان‌ها و نگاه‌های نگرانِ مردم ایران می‌تپد. هر ترانه‌ای که می‌خوانم، هر کلامی که بر زبان می‌آورم، خنجری است که ابتدا سینه خودم را می‌شکافد؛ چرا که من تمام تعلقاتم را پشت سر گذاشته‌ام تا هیچ بند و زنجیری نتواند زبانم را برای گفتن حقیقتِ مردمم بند بیاورد.
برای من، هیچ مادیاتی، هیچ ثروتی و هیچ عشقی بالاتر از این نبوده و نیست که روزی ببینم مردم سرزمینم، بدون ترس، بدون فقر، بدون اعدام و در اوج آزادی، آگاهی و رفاه زندگی می‌کنند. این تنهاییِ مطلق، این بریدن از تمام تعلقات جهان، این تهدیدها، این بی‌رحمی‌ها و این ایستادن در طوفانِ سهمگین غربت، بهایِ سنگینِ عهدی است که من با شرف خود و با تک‌تک مردم سرزمینم بسته‌ام. عهدی که تا آخرین نفس، تا آخرین قطره‌ی خون و تا آخرین طنینِ صدایم در این حنجره، هرگز بر سر آن معامله نخواهم کرد و تا ابد پایِ وطن و مردمم خواهم ایستاد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

نگین کیانی به حبس محکوم شد

  نگین کیانی به حبس محکوم شد خبرگزاری هرانا – نگین کیانی، عکاس و مدرس عکاسی ساکن تهران، توسط دادگاه انقلاب شهرستان بابل به یک سال حبس محکوم ...