شوکِدارویی: مرگ در سایهی سیاست
کمبود دارو در ایران امروز، فراتر از
یک چالش پزشکی، یک «بحرانِ تمامعیارِ سیاسی» است که مستقیم بر حقِ حیاتِ شهروندان
اثر میگذارد. از نگاه سیاسی، دارو در ایران به نقطهی تلاقیِ ناکارآمدیِ مدیریتی
و فشارهای بینالمللی تبدیل شده است. در حالی که آمارهای رسمی بر خودکفایی تأکید
میکنند، خالی بودن قفسهی داروخانهها نشاندهندهی شکاف عمیق میان ادعای قدرت و
واقعیتِ
معیشت مردم است. سیاستمداران اغلب تحریمها را عامل اصلی معرفی میکنند، اما واقعیتِ سیاسی نشان میدهد که فساد در
تخصیص ارز، رانتخواری در شبکهی توزیع و اولویتبندیهای غلط بودجهای، دارو را به ابزاری برای فشار اجتماعی تبدیل کرده است. در تئوریهای علوم سیاسی، ناتوانیِ یک ساختار در تأمین حیاتیترین نیازهای بیولوژیکِ مردم، به معنای فرسایشِ «قرارداد اجتماعی» میان دولت و ملت است؛ وضعیتی که در آن شهروند احساس میکند در برابرِ بیماری و مرگ، بیپناه رها شده است. از سوی دیگر، دارو به یک ابزار در چانهزنیهای دیپلماتیک بدل گشته و سلامتِ کودکانِ مبتلا به بیماریهای خاص یا بیماران پروانهای، به وجهالمصالحهی بازیهای قدرت در سطح جهانی تبدیل شده است. این وضعیتِ «تروریسمِ دارویی» چه از سوی فشارهای خارجی و چه از سوی بیتدبیریهای داخلی، منجر به سقوطِ سرمایهی اجتماعی و خشمِ نهفتهای میشود که مشروعیتِ هر سیستمی را با چالش جدی روبرو میکند. در نهایت، کمبود دارو پیامی سیاسی و تلخ به جامعه مخابره میکند: اینکه در معادلاتِ کلان، حفظِ تعادلِ قدرت مهمتر از حفظِ جانِ انسانی است که پشتِ درهای بستهی داروخانهها به انتظار ایستاده است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر