فریادی برای جاویدنامان؛ ما نگهبانانِ خونِ پاکِ شماییم
قدم زدن در این مسیر، ایستادن در میان این تجمع و نگاه کردن به قاب تصویر برای من فراتر از یک حضور ساده است؛ این یک تجدید عهدِ خونین و مقدس است. ما امروز اینجا جمع شدهایم تا نام کسانی را فریاد بزنیم که سیاهیِ این سیاستِ کثیف، جانِ شیرینشان را ربود؛ جاویدنامانی که برای حقِ نفس کشیدن، برای یک زندگی معمولی و برای آزادی، سینهشان را سپرِ گلولهها کردند و هرگز از فردا نترسیدند. من، به عنوان زنی که خود ضربههای سهمگینی از این ساختارِ ظالم و بازیهای پشتپردهاش خوردهام، طعم تلخ از دست دادن و ویرانی را با تمام وجودم چشیدهام. سیاست برای من زخمهای عمیقی به جا گذاشت، اما این رنج شخص کینهای در دلم نکاشت، بلکه مسئولیت مرا سنگینتر کرد.
در این قاب، من در کنار کالبدی مسخشده و زامبیگونه ایستادهام که نمادِ همان تفکرِ مرگآفرین و فرسودهای است که جانِ جاویدنامان ما را گرفت. تفکری که بوی کهنگی و نیستی میدهد و تنها با خون جوانان وطن به حیات ننگینش ادامه میدهد. اما نگاه من در این تصویر، نگاهِ تسلیم نیست. شال سبزی که به تن دارم و استواری قامتم، پیامی واضح برای تمام کسانی است که فکر میکنند با پرپر کردن سیاوشهایمان، جریانِ زندگی و مبارزه متوقف میشود.
من از سیاست و معاملهگرانش ضربه خوردهام و از آنها بیزارم، اما هرگز و تحت هیچ شرایطی پشت مردمم و پشت خونِ پاکِ جاویدنامان وطن را خالی نخواهم کرد. رنجی که من کشیدهام، مرا به خونِ سرخِ تکتکِ آن انوشهها، مهساها، کیانها و همهی ستارههای آسمانِ ایران زنجیر کرده است. ما در این تظاهرات، نه فقط برای اعتراض، بلکه برای زندهنگه داشتن یادِ کسانی ایستادهایم که آرمانشان آزادی بود. این دلنوشته، عهدنامهی من است؛ در غربت هم که باشم، صدای فریادِ جاویدنامان خواهم بود و تا روز دادخواهی و طلوع آزادی، شانه به شانهی مردم شریف ایران، در برابر این کالبد پوسیده خواهم ایستاد. یادشان جاوید و راهشان تا همیشه پر رهرو باد.
قدم زدن در این مسیر، ایستادن در میان این تجمع و نگاه کردن به قاب تصویر برای من فراتر از یک حضور ساده است؛ این یک تجدید عهدِ خونین و مقدس است. ما امروز اینجا جمع شدهایم تا نام کسانی را فریاد بزنیم که سیاهیِ این سیاستِ کثیف، جانِ شیرینشان را ربود؛ جاویدنامانی که برای حقِ نفس کشیدن، برای یک زندگی معمولی و برای آزادی، سینهشان را سپرِ گلولهها کردند و هرگز از فردا نترسیدند. من، به عنوان زنی که خود ضربههای سهمگینی از این ساختارِ ظالم و بازیهای پشتپردهاش خوردهام، طعم تلخ از دست دادن و ویرانی را با تمام وجودم چشیدهام. سیاست برای من زخمهای عمیقی به جا گذاشت، اما این رنج شخص کینهای در دلم نکاشت، بلکه مسئولیت مرا سنگینتر کرد.
در این قاب، من در کنار کالبدی مسخشده و زامبیگونه ایستادهام که نمادِ همان تفکرِ مرگآفرین و فرسودهای است که جانِ جاویدنامان ما را گرفت. تفکری که بوی کهنگی و نیستی میدهد و تنها با خون جوانان وطن به حیات ننگینش ادامه میدهد. اما نگاه من در این تصویر، نگاهِ تسلیم نیست. شال سبزی که به تن دارم و استواری قامتم، پیامی واضح برای تمام کسانی است که فکر میکنند با پرپر کردن سیاوشهایمان، جریانِ زندگی و مبارزه متوقف میشود.
من از سیاست و معاملهگرانش ضربه خوردهام و از آنها بیزارم، اما هرگز و تحت هیچ شرایطی پشت مردمم و پشت خونِ پاکِ جاویدنامان وطن را خالی نخواهم کرد. رنجی که من کشیدهام، مرا به خونِ سرخِ تکتکِ آن انوشهها، مهساها، کیانها و همهی ستارههای آسمانِ ایران زنجیر کرده است. ما در این تظاهرات، نه فقط برای اعتراض، بلکه برای زندهنگه داشتن یادِ کسانی ایستادهایم که آرمانشان آزادی بود. این دلنوشته، عهدنامهی من است؛ در غربت هم که باشم، صدای فریادِ جاویدنامان خواهم بود و تا روز دادخواهی و طلوع آزادی، شانه به شانهی مردم شریف ایران، در برابر این کالبد پوسیده خواهم ایستاد. یادشان جاوید و راهشان تا همیشه پر رهرو باد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر