۱۴۰۵ خرداد ۲۶, سه‌شنبه

زخمی از سیاست، ایستاده در کنار مردم


زخمی از سیاست، ایستاده در کنار مردم 

گاه‌شمار زندگی ما پر است از تاریخ‌هایی که هر کدام زخم چرکینی را روی قلبمان یادآوری می‌کنند. وقتی به تصویر  نگاه می‌کنم، به زنی می‌نگرم که وسط تمام این بازی‌های کثیف سیاسی ایستاده است. دلم می‌خواهد سفره دلم را باز کنم و بنویسم که چقدر از این سیاست و بازیگرانش ضربه خورده‌ام. سیاست برای من یک کلمه در کتاب‌ها یا بحث‌های بی‌پایان اخبار نبود؛ تازیانه‌ای بود که بر تن زندگی‌ام نشست، آرزوهایم را به یغما برد و مسیر زندگی‌ام را به فرسنگ‌ها دورتر از خانه کشاند. من زخم‌خورده‌ی این بازی‌ام؛ زخمیِ وعده‌های پوچ، ساختارهای فاسد و تصمیماتی که پشت درهای بسته گرفته شد و دودش به چشم ما رفت.

اما ایستادن من در این قاب، در کنار این پیکر فرسوده و زامبی‌گونه که نماد زوال و پوسیدگی یک تفکر استبدادی است، برای من معنایی فراتر از یک عکس یادگاری دارد. این تصویر برای من مانیفستِ یک انتخاب است. من از سیاست و سیاست‌مداران بیزارم و از آن‌ها ضربه‌های سختی خورده‌ام، اما حساب سیاست را از مردم جدا کرده‌ام. هر چقدر هم که خسته، رنجور و زخمی باشم، هرگز و تحت هیچ شرایطی پشت مردم شریف و ستمدیده‌ی ایران را خالی نخواهم کرد.
قلب من، با وجود فرسنگ‌ها فاصله، هنوز در کوچه‌پس‌کوچه‌های تهران، در چشم‌های نگران مادران داغدار و در فریادهای حق‌طلبانه‌ی جوانان وطن می‌تپد. رنجی که من کشیده‌ام، پیوند مرا با رنج هم‌وطنانم عمیق‌تر کرده است، نه گسسته‌تر. این لباس سیاه و این شال سبز، برای من نماد سوگواری برای گذشته و در عین حال، امیدی سبز برای آینده است. من یاد گرفته‌ام که از خاکسترِ ضربه‌هایی که خورده‌ام، دوباره متولد شوم و این بار، صدای کسانی باشم که صدایشان را در گلو خفه کرده‌اند. تا آخرین نفس، با تمام وجود و با هر توان کوچکی که دارم، پشت به پشت مردمم می‌ایستم؛ چرا که باور دارم تاریک‌ترین شب‌ها نیز در برابر اراده‌ی ملتمان، چاره‌ای جز تسلیم و طلوع سپیده نخواهند داشت.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

گذر از ویرانه‌های سیاست؛ بازخوانی اراده و اصالت یک ملت

  گذر از ویرانه‌های سیاست؛ بازخوانی اراده و اصالت یک ملت نگاهی به قاب تصویر  ما را با یک حقیقت نمادین و عریان روبرو می‌کند که آینه تمام‌نمای...