اینجا زمینِ خستهی از وعده پُر شده است
جایی که بغض، سکهیِ در حالِ کُر شده است
سفره به نامِ معجزه خالی شد و هنوز
ایمانِ ما میانِ سیاست ترور شده است
هر کوچه را به نامِ کسی ثبت کردهاند
اما مسیرِ خانه پر از رنج و بُرد شده است
در شهر، رنگِ جامه اگر تیره شد، ببین
رویایِ نسلِ نو چقدر سُرخفُرت شده است
فریاد را به مصلحتِ مصلحتخوران
در حنجره شکستند و گفتند: «دُر شده است»
ایرانِ من، میانِ ترازویِ دستها
سهمش همیشه حسرت و زخمی سُتُر شده است
فردا ولی دوباره در این خاکِ ریشهدار
خورشید، سرزده از شب، متبلور شده است

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر