۱۴۰۵ اردیبهشت ۸, سه‌شنبه

دروغه اكه بكم بهت فكر نميكنم زن ناشناس شماره ١٢٧٤٠. وقت خواب




 دروغه اكه بكم بهت فكر نميكنم زن ناشناس شماره ١٢٧٤٠. وقت خواب، وقت بيدارى، وقت يختن غذا، بيشتر از همه وقت بياز رنده كردن كه ميشود اشك ريخت و بجهها را نكرانتر نكرد، وقت نوشتن، صورت بيكَناه وجوانت مى آيد جلوى جشمم، قصه يادم ميرود

چه قصه اى بجز قصه غصه شما؟ اصلا شما همه جيز مرا بى معنى كرديد، تنها رسيدكى من به خودم ناخن هايم بود زن، خبر دارى سه ماه است نرفتهام پيش دوستى كه مهربانانه ناخنهايم را درست ميكرد؟ حالا ناخنها به حال و روزم شبيه است, ازته شكسته، يوست پوست شده وغمكين... خبر دارى زن شماره ١٢٧٤٠ كه موهايم را هم كوتاه كوتاه كردم؟! 

ديكر حوصله سشوار و دنك وفنك نداشتم حالا موها شبيه حال و روزم است، بى نظم و درهم، زوليده، غمكين... وقت حرف زدن با بجهها يادت مى افتم...ينجاه روز است كه در كهريزى مانده بودى، حالا جطور؟ 

هنوز آنجايى يا دنبالت آمده اند، پيدايت كردهاند؟ مادرت كيسه هاى سياه را يكى يكى باز كرده و روى ماهت را ديده؟ شايد مادرى ندارى، پدرت شايد نوحه خوانده دختر من كجايي؟ دختر بابا...كجايى؟ شايد هيجكس را ندارى، شايد از شهر كوجكى آمده بودى كه روى پاهاى كوجك و لرزانت بايستى و هنوز خوش خيالانه فكر ميكنند در حال بدو بدو براى از كرو درآوردن هشتت ازنُهت مستى، هان؟ بجه اى شايد در رحمت بوده، هان؟ رحمى كه ميكويند درآورده اند كه مدرك جرمى نماند...شوهرى شايد دنبالت باشد، هان؟ هيجكس؟ هيجكس تورا كم نكرده؟ كاش من اسمت را ميدانستم و دنبالت ميكشتم، دوازده هزار و هفتصد و ينجاه ونه كاور را باز و بسته ميكردم تا برسم به تو... به قرص روى جون ماهت, با دست لكه خون را از روى بينات پاك ميكردم، قربان صدقهات ميرفتم، برايت كِل مى كشيدم، كل به سر دور مزارت ميرقصيدم. ميرقصيدم، ميرقصيدم...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

جرائم مواد مخدر؛ یک زندانی در زندان تربت حیدریه اعدام شد

  جرائم مواد مخدر؛ یک زندانی در زندان تربت حیدریه اعدام شد خبرگزاری هرانا – سحرگاه روز شنبه ۲۶ اردیبهشت ماه، حکم یک زندانی که پیشتر از بابت ...